دوستان عزیز
علاقه مند ( خواهران ) : مبلغ 60 تومن ( الزامی)... یه ساک اضافی به منظور آوردن
سوغاتی به منزل ( اختیاری ) ...!!!!
***
دوستان
عزیز علاقه مند ( برادران !) : مبلغ 60 تومان به همراه چادر به منظور استتار و عدم شناخت توسط چشمان عقاب
فرزانگان یا همون خانم ربابه م !!!!!!!!!!!!!! ( جفتش الزامی )
بله دیگه
ما منتظر حضور گرمتان هستیم عزیزان !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 13:40  توسط Soha
|
کاف سین ها(۱)ای مردمی که به محض نزول نتایج کنکور تلفن بر می دارید و کنکوری ای که می شناسید را سین جیم می کنید شما را به عذابی سخت بشارت می دهیم(۲) که چون نتایج آمد خویشان را پرس و جو می کنید از احوالشان(۳)بدانید و آگاه باشید که به تعداد رتبه ی آنها برای شما هیزم میسر کرده ایم(۴)همانا زمانی که رتبه اش به عدد پیامبران ما نزدیک شد بترس و توبه کن که پرس جویت برایش بسیار دردناک است و در قیامت تو را پرس و جو خواهیم کرد(۵)پس گروهی داوطلبان به رسول ما گفتند دروغ که کونتور نمی اندازد و درباره ی رتبه هایشان کذب گفتند و یکان و دهگانش را حذف کردند و خداوند دروغ گویان را دوست نمی دارد(۶) پس ای رسول به آنها بگو نمره ی زیر گروه یکشان درجه ی حرارت منزلگاهشان خواهد بود که چه بد منزلگاهیست(۷)همانا ما از سازمان سنجش خیلی حسابگرتریم(۸)پس هشدار ده به آنان که فضولی می کنند که اگر از فضولی خارج شوند و به دلداری روی آورند آنها را دوست خواهیم داشت و اگر به فضولی خود ادامه دهند از زیان کارانند(۹)همانا عذاب دیدن رتبه برای داوطلبان ما کفایت می کند(۱۰)پس زمانیکه جواب ها را می بینند می گویند:((به راستی ما چنین کردیم؟ ما باور نمی کنیم حتما اشتباهی صورت گرفته است))(۱۱)اما بدان ها بگویید بچشید این است طعم آن همه الافی در سال کنکور(۱۲)چه خوست عاقبت خرخوان ها که به راحتی وارد دانشگاه های ما می شوند(۱۳)پس دیگر بدان ها کاری نداشته باشید که در صورت برخورد از آنها محسوب می شوید(۱۴)یک سال دیگر بشینید و بخوانید که خداوند درس خوان بی همتاست(۱۵)
-به جون پورعباس راست گفتم-
این آیات زمانی بر من الهام شد(استغفرالله) که بچه پسر عموی ناتنی پسرخاله ی دوست بابام پسرش که ۱۷ سال و ۱۰ ماهه که ندیدمش از گینه بیسائو زنگید که رضا چی کار کرد؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
خدا بگم این پور عباس و با این پوردستمالچی(مشاور گزینه جوان)چی کار کنه؟؟ یکی نیست بگه اگه تو مردی بورو امتحان بده ۲۰۰۰۰ شدی من جات می رم...
خلاصه ما هم امسال رو باید بشینیم و یه سال سخت تر رو در پیش داریم
به امید سربلندی ایران و ایرانی
رضا حسین زاده
یاحق.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 3:23  توسط Dangereza
|
بله متاسفانه باید بگم آقای شوک امروز به دلایل شخصی دیگه نخواستن تو وبلاگ بنویسن و خوواستار لغو عضویت خودشون شدن که ما هم این کار رو کردیم و امیدواریم در هر جای ایران که قرار داره موفق و سربلند باشه.
مسئله دیگه مسئله ای است که یه آدم بی فرهنگ راه افتاده تو وبلاگ ها نظر می ذاره که آره رضا با ساغر دوسته یا با نگارین دوسته و از این حرفا خوبیش این بود که دوسناتم زود به بنده اطلاع دادند و من هم این موضوع رو پیگیری کردم دیدم بله ایشون تو وبلاگ ها از طرف من مثلا برای نگارین خانم یا ساغر خانم پیام عاشقانه می ذارن.
آخه مومن باز خوبه همه من رو می شناسن و می دونن اگه اهل این حرفا نیستم اگرم باشم کدوم عاقل میاد جار بزنه من با فلانی دوستم باور کنین این دیگه نو بر بود ولی مطمئنم این فرد می خواسته بین افراد گروه تفرقه بندازه ولی بهش می گم این گروه صمیمی تر و منطقی تر از اونی هست که با این حرفا در هم شکسته بشه و کاراش عقب بیوفته.
خوب بی خیال آدمای بی فرهنگ کم نیستن ولی از هرچه بگذریم سخن دوست نیکوست.
شنیده ها حاکی از اونه که شنبه سیاه در راهه(اعلام جواب کنکور به شنبه سیاه معروف شد) خدا خودش رحم کنه ببینیم چه گندی بالا اوردیم می شه درستش کرد یا نه؟
ولی امیدوارم جای خوبی قبول شم
به امید سربلندی ایران و ایرانی
یاحق.
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 4:43  توسط
|
مثل اینکه مدرسه ما (پسر)خیلی پولدار شدن ؟!!!ده ها اسپیلیت توشیبا و دیگه قراره همش رو هم آقای محمدی بزنه تو اتاق پسرشون!!!پسرشون؟؟آره دیگه!!!نمی دونین مگهپسرشون فکر کنم حداکثر ۷ ساله آقای محمدی مدیر مرکز چند هفته است با ایشون میان مدرسه اونم با چه لباسایی ...وای واییه تیشرت در حد تاپ با یه شلوارک خیلی کوتاه!!!!!!!!!اونوقت عمو جلال میاد اسم ماهارو به جرم پوشیدن تیشرت یا بقول خودشون زیر پیرهن!!!!یادداشت میکنه!!برا هر کی کوتاهتر باشه یه ضربدر هم میزنه جلو اسمش(یاد اول ابتدایی افتادیم : بدها و خوبها که یادتونه!!!!!!در اون حد............!)داشتم می گفتم مدرسه شده مهد کودک دیگه!!با بچه ها یه پروژه داریم اگه خدا بخواد یه تابلو بزنیم بالا مدرسه مهد کودک شهید بهشتی(مهد کودک....و دوستان)کلی بچه ریختن تو مدرسه که معلوم نیس بچه کین؟؟؟!
راستی برا کسب درامد بیشتر اون باغچه گنده و مزخرف وسط حیاط داره میشه پارک جنگلی اگه بارون بیاد..!مبلغ ورودیش هم دادن پول معلم و قبولی تو تیزهوشانه!!!۱۱۱برای درک عمق فاجعه بگم یهو دیدیم یه نیسون ادم اومدن تو مدرسه با دیگ و کاهو و وسایل لهو و لهب(استغفرا... اسمشو نیار !!!)پیگیری کردیم درومد که آره یکی از خانواده ها که اومدن مدرسه ما ثبت نام بچشون دیدن جایه خوبیه زنگ زدن کل خاندان با نیسون ریختن یه پیک نیکی برن دیگه!!!چی کارشون دارین بزارین حال کنن...)
راستی جدیدا آقای شکری می خنده.!!!!!!!!!۱خیلی عجیبه؟!!!آخه روز اولی که سوم با آقای شکری کلاس داشتیم اومدن تو کلاس بدون حتی سلام شروع کردن به درس دادن؟؟؟؟!ولی امسال می خنده که خدارو شاکریم !!!آقای شکریه دیگه (دبیر خیلی چاکریم!!!!!!!!!!!!!!!))
جدیدا هم برای کاهش مصرف برق و البته پول!!! یه دفعه کولر رو می قعطن!!!!!!!!!!!!!!!میگن فیوز پرید!!!!ما خودمون ختم این کارا حالا جلو ما فیلم بازی می کنن؟!!!!
خسته شدم انقدر نوشتم......باشه بقیه برا بعد.....
ببینین چقدر فعالم انگار تنها نویسنده اینجا منم....!!!!!!!!!!!!!!!
از نظراتتون ممنونم....جعفرزاده چون میدونم انقد با هوش نیستی شرط می بندم اشتب زدی داش!!!!بازم با نظراتتون منو حمایت کنین و باعث دلگرمیم شین......
من تمنا کردم
که تو با من باشی
تو بمن گفتی هرگز هرگز
پاسخی سخت و درشت
و مرا غصه ی این هرگز کشت
(حمید مصدق)
دوستتون دارم.........
فروهر(شوک)
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:42  توسط
|
این مدت مدرسه با نبود ارازل پیش به گفته شاهدان عینی از امن و امانم اونور تر بود
ما هم امروز آخرین امتحان ترممون رو دادیم فقط یه خبر تو مدرسه بود اونم نبردن بچه ها به نمایشگاه کتاب بود (بهتر)چون هروقت دنبال بچه های سوم بودی اونا اردو بودن
دیگه خبر خاصی نبود ما هم که ایشالا سال بعد میریم این وبم میدیم به یه بچه نترس توپ تا سال بعدم همینطور بنویسه و از کسی نترسه تو ادامه مطلب عکسهایی از آخرین روز مدرسه می زارم
بالاخره بعد از هفت سال حضور در این مرکز فردا آخرین رو کلاس درسی ما هست.بعد از اون همه جدال و ارازل بازی،شر ها،کلیپ ها ،رقاصی ،شکستن،نابود کردن،مسخره بازی های آس در سر کلاس این دوران شیرین هم تموم شد...
فکر نمی کردیم هیچ کدوم بعد از تعطیلی این همه،همه بچه ها ناراحت بشن...
بیش از طاقت نوشتن ندارم...
راستی بچه های سوم فردا حرکتن امیدوارم به سلامتی برن و برگردن...
بهشونم خوش بگذره
با آرزوی موفقیت برای همه دوستان
موفق باشید
یاحق.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 18:15  توسط
|
بالاخره سومی ها به مقصود خودشون رسیدن و برنامه اردوی برون استای رو تدارک دیدن البته در این مسیر به مشکلاتی هم خوردن که این بود:
اول قرار بود اردو در شیراز برگزار بشه ۵ روزه و با مبلغ ۶۰ هزار تومان برای هر فرد که یهو به بچه ها اعلام شد اردو کنسل شد(در ای زمان قیافه بچه ها خودمونیما دیدنی بود)ولی با چسب شدن بچه ها علی الخصوص شایان حسین زاده(پسر عموی بنده)دوباره اردو قرار شد برگزار بشه اما اینبار در محل دیگر و مبلغ دیگر.
در این میان استدلال مدرسه برای لغو اردو جالب بود
اونها استدلالشون این بود که بعضی از خانواده ها تماس گرفتن و گفتم ما با اینکه ناراضی هستیم اما به بچه هامون نمی تونیم نه بگیم که تعداد این افراد سر جمع شاید ۴-۵ نفر بود آیا به نظر شما به خاطر ۴-۵ نفر این همه باس فدا شن؟؟؟
اما این اردو قرار شد ۲۱ تا ۲۵ در شهر اصفهان پایتخت فرهنگی ایران برگزار بشه با مبلغ ۵۰ هزار تومان
امیدوارم به همه بچه ها خوش بگذره مخصوصا شایان و محمد عزیزم
به امید سربلندی ایران و ایرانی
موفق باشید
یاحق.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:1  توسط
|
امروز اومدم با چند خبر دسته اول در مدرسه تیزهوشان پسر
چیزی که امروز رخ داد خیلی جالب بود...
تیم دوم ریاضی دبیرستان با غلبه بر تمامی رقبای خود از سال های سوم و اول امروز در دیدار پایانی موفق شد تا تیم سال سوم را با نتیجه ۱-۲ در هم بکوبه. جا داره تا همین جا این موفقیت رو به همه دوستان گلم در دوم ریاضی تبریک بگم.
چیز دیگه ای که امروز در بین بروبچ سوم مطرح جریان اردو برون استانی بچه هاست که خیلی تو سوم پخش شده.عده ای بر این نظرند که این اردو به شهر شیراز بره و عده ای دیگه به اصفهان و یزد نظر دارند در این میان شهر قزوین کمترین متقاضی را دارد.ولی امیدوارند با رایزنی ها به هدفشون برسن.
خبر دیگه در مورد بروبچ پیش دانشگاهی که این مدرسه مدرسه بابت کلاس های تابستون از بچه ها نفری ۲۰۰هزار تومن گرفت و ما کلاس اومدیم ولی عملا در این مقطع زمانی چیزی دورو بر ۱ ماه درس عقبیم و این کمی جالبه به نظر شما چند تعطیلی رسمی می تونه ۱ماه درس کلاسی رو عقب بندازه؟؟؟
اینم از اخبار جدید
شاد و پیروز و سربلند باشید
یاحق.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 12:12  توسط
|
با ابلاغ وزیر محترم آموزش و پرورش و رئیس هیئت امنای سمپاد، جناب آقای دکتر محمد اعتمادی به عنوان سرپرست سمپاد منصوب شدند. متن ابلاغ جناب آقای دکتر علی احمدی، بدین شرح است:
باسمه تعالی جناب آقای دکتر محمد اعتمادی با توجه به سوابق علمی و تجربیات ارزنده جناب عالی، بر اساس تأیید هیئت امناء محترم سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان و در اجرای ماده 8 اساسنامه آن سازمان، به موجب این حکم به عنوان سرپرست سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان منصوب میگردید. امید است با اتکال به خداوند منان در پیشبرد اهداف آموزش و پرورش در سازمان مذکور و توصیه های هیئت امنای محترم مبنی بر ارتقای کیفیت علمی و ارتقای معنویت و اخلاق استعدادهای درخشان موفق و مؤید باشید. علیرضا علی احمدی 87/10/16
جناب آقای دکتر اژه ای، رئیس محترم پیشین سمپاد، در حاشیۀ این حکم، پیامی بدین شرح مرقوم نمودند:
باسمه تعالی
برادر و استاد گرامی، جناب آقای دکتر علی احمدی از لطف و محبت شما در مدت حضور در وزارت خانه و انتخاب جایگزینی متین، نهایت تشکر را دارم. امید است آموزش عمومی کشور روز به روز متعالی تر گردد. با تشکر، جواد اژه ای 87/10/16
كلاس سوم رياضي روي آشپزخونه مدرسه است...كف كلاسمون يه سوراخ داره اين هوا كه اونورش آشپزخونه است...
زنگها مختلف بوي انواع و اقسام غذا ميپيچه تو كلاس..غدد بزاقي همه شروع به فعاليت ميكنه اسيد معده هم همين طور...فكر كنين بعد از 4 ساعت حسابان يهو بوي غذا بپيچه تو كلاس...
حالا خدانكنه يه روز غذاشون بسوزه...بوي گند كلاسو ميگيره ...همه بيهوش ميشيم مگه ميشه درس گوش داد...
مثلا ديروز 24 آذر بوي پلو سوخته پر كرده بود كلاسو...نميدونستيم جزوه ورداريم يا با دستامون جلو دماغمونو بگيريم...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 7:19  توسط
|
امروز تو مدرسه ی ما قرعه کشی بین کسانی که داوطلب شده بودن برای رفتن به سفر حج دانش آموزی انجام شد و طی اون ۴نفر انتخاب شدن و چند نفر هم به عنوان لیست ذخیره انتخاب شدن.
خوش به حال اون دانش آموزانی که در آخر وقتی که قرعه کشی کلی بین همه ی دانش آموزان انتخاب شده ی شهر انجام می شه انتخاب می شن و می تونن به خونه ی خدا سفر کنن...
امیدوارم شما هم یکی از اون انتخاب شده ها باشین تا بتونین به این سفر زیارتی که انصافا هر کی بره پاک پاک بر می گرده برید.
اگه رفتین یادتون نره مارو دعا کنین...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 15:42  توسط
|
حالتون خوبه؟ ببخشید چند وقت نتونستم آپ کنم امروز من می خوام درباره ی اتفاقاتی که امروز افتاد (مخصوصا زنگ تاریخ) صحبت کنم.
استاد دهپناه رو که همتون می شناسین؟! آدم زنگ تاریخ با یه همچین معلمی زندگی می کنه به خدا !
وارد کلاس شدیم ، کمی از زنگ گذشت که بچه ها متوجه شدن دبیر اومده ! آقای دهپناه بعد از سلام و احوالپرسی ورقه ی دو تا امتحان رو که قبلا داده بودیم آورد که من هر دو رو شدم 16!!!
خلاصه بعد از اینکه نمره ها ثبت شد آقای دهپناه سوالات درس رو گفتن و ما نوشتیم البته اگه فکر می کنین که کلاس وضعیت آرومی داشت سخت در اشتباهین! هر کسی به نوبه ی خودش یه چرت و پرتی می گفت و همه می خندیدن خلاصه درس تموم شد و نوبت رسید به مهدی تا مقاله ای رو که آورده بود بخونه…
فکر می کنین موصوع مقالش چی بود؟
" وضعیت زنان در زمان اعراب جاهلیت " !!!
چشمتون روز بد نبینه نمی دونین چقدر چرت و پرت بود مقالش می گفت:
چون در اون زمان عرب ها (اجداد مسعود !) دختران خودشون رو زنده به گور می کردن تعداد زنان برای ازدواج کم بوده و سه یا چهار تا مرد با یه زن ازدواج می کردن و وقتی بچه دار می شدن نمی دونستن که بچه مال کیه و به هر مردی شبیه تر بوده پدرش حساب می شده!!!
در این بین حامد گرس (Grass) پرسید یعنی چی؟ مهدی هم خیلی رک و پوست کنده گفت می خوای بدونی چه جوری می شه؟ می تونی خودت امتحان کنی !!! اینجا بود که کلاس منفجر (به معنای واقعی کلمه) شد خیلی زنگ باحالی بود اونایی که مهدی رو می شناسن می دونن مهدی متن ها رو چه جوری می خونه واقعا بعد از مدت ها ما امروز خندیدیم...
نظر فراموش نشه...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 21:13  توسط
|
سلام به همگي... آزمون مشتركي كه بين دو مركز برقرار شد رو همگي در جريان هستين... بعد از 3 ماه رفتن يه آزمون بگيرن گندش بالا اومد كه... البته اين جريان رو بايد نويسنده هاي محترم اون مركز مينوشتنا حالا ننوشتن من مجبور شدم... 1-درمورد سوالات حسابان
متوجه شديم سوالات آزمون رو كه جناب اشرفي دبير حسابان يكي از كلاسهاي رياضي مركز شهيد بهشتي گرفتن عين سوالات تو جزوه شاگرداش بود.دريغ از ذره اي خلاقيت كه سوالات جديد طرح كنن...شايد دليلش نداشتن خلاقيت نبود ..مثلا شايد ميخواستن شاگرداشون درصداي بالا بزنن... 2-درمورد سوالات زبان
متوجه شديم عين سوالات زبان انگليسي آزمون روز قبلش توسط دبير يكي از كلاس ها آقاي شريف نيا از بچه ها امتحان گرفته شده... به معلم ميگن چرا اينكارو كردي؟ جوابشو دقت كنين: يادم رفته بود اينا سوالاي آزمونه!!!!!!...به عبارتي همه ماها رو يك عدد خر فرض كردن...
3-تصحيح آزمون:
قربون تصحيح كردنشون كه اين از همه گند تر بود...همه بچه ها درصداشون كمتر از نصف اون چيزي كه فكر ميكردن بود... --------------------- اين آزمون به هيچ وجه ملاك سنجش نبود...
دوستاني كه در مركز شهيد بهشتي رتبه خوب آوردين زياد نبالين به خودتون چون گند ماجرا در اومده... اين خط بالا رو هم به خاطر كل سوماي فرزانگان نوشتم واسه اينكه حقشون خورده شد...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 7:36  توسط
|
۴-ایجاد اولین فروم(تالار گفتمان) مشترک بچه های سمپادی (ورود از اینجا)
۵-ایجاد چت روم در وبلاگ
و.......
حالا بریم سر اصل مطلب:به در خواست یکی از دوستان در این پست می خوام بلاهایی که بر سر دبیران مرکز خودمون در آوردیم رو براتون بگم و ترجیح دادم بهترین ها رو انتخاب و اونها رو در این پست براتون بنویسم تا کمی روحیتون عوض شه.
فردای اون روز از این که نتونسته بودم از این حادثه (واقعا عجب حادثه ای!!!) عکس یا کلیپی بگیرم واقعا ناراحت بودم تا اینکه چند روز پیش از دوست خوبم آقا مهدی (www.pcfatcat.com) شنیدم که گفت من هم عکس گرفتم هم فیلم ، منم دیگه صبر نکردم سریع ازش گرفتم تا واستون بذارم تا ببینین کلاس ما به چه روزی افتاده بود. ولی هر چی فکر کردم نفهمیدم این کی این عکس و فیلمو گرفت؟ در تمام مدت یکی از مسئولان مدرسه اونجا بودن وقتی از خودش پرسیدم گفت خوب دیگه این کارا مهارت می خواد و اونجا بود که یه ایول بهش گفتمو ازش گرفتم...
و حالا عکس که همه چیز توش واضحه و نیازی به توضیح نداره
شما کاملا می تونین عمق آب رو ببینین حالا حساب کنین توی سالن هم همین جوری آب جمع شده بود
عکس و کلیپش که در ادامه مطلب هست و دیگه به طور کامل همه چیزو نشون میده...
سلام دوستان... در يكي از روزهاي پاييزي.... دانش آموزان سوم (بيشتر رياضي+يكي تجربي:)) دست به عمل شجاعانه اي زدند... باج گيري از دانش آموزان سال پاييني... گروه نامبرده كه به گروه قيصر معروف شد (يا شايدم اكبر خلاصه اسم پسر بود...) با يك فرد چاقو كش (به دلايل امنيتي نام طرف برده نميشود...تحت تعقيبه)در حياط مدرسه غذاي بچه ها را با ضرب چاقو و مشت و لگد(كلاس ما رزميكار زياد داره)از آنها چپاول ميكردن... كار به جايي رسيد كه رفتيم پيش خانم معادي گفتيم يا غذاتونو ميدين يا مرگ...زنه دردو دلش شروع شد حالا: مگه ما چي ميخوريم صبحونه؟امروز فقط لوبيا خورديم...انگار اومدن رستوران...خواستيم با همون چاقو شكمشو پاره كنيم همونقدر لوبيايي هم كه خورد بكشيم بيرون...ديگه لعنت فرستاديم بر شيطان حرامزاده جلو خودمونو گرفتيم.... اونروز آينقدر غذا خورديم تقريبا روم به اونور مونيتور همگي بالا آورديم... جالب ترين صحنه: كودكي كه در اول راهنمايي درس ميخواند چيپس به دست از كنار گروه رد ميشد كه ناگهان خروش:بچه ها غذاااااااااااا در حياط مدرسه طنين انداز شد...كودك بيچاره چيپسش را در بغلش سفت گرفت چنانكه خرس عروسكي اش را بغل ميكند و با چنان سرعتي از ما دور شد كه در همان لحظه كشف كرديم سرعتي بالاتر از سرعت نور نيز وجود دارد...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 5:19  توسط
|
سلام دوستان.. به بههههه اينجا سمپاد آمله؟ چقدر تغيير چقدر تنوع چقدر زيبا ...چقدر جادار ..و چقدر مطمئن... خبر جديد اينكه هواي باروني امروز 11 آذر رو ملاحظه ميفرماييد؟ امشب ما برنامه رصدي داشتيم...يكي از پديده هاي بسيار نادر كه هر 60000000000000000 ميليارد سال يكبار رخ ميده...و اين باران عملا و علنا داره ميگه:هه هه دماغتون سوخت؟خوب ضايع شدين؟... قرار بود امشب اولين همايش گروه نجوم مدرسه باشه با حضور دبيران و عده اي چند از دانش آموزان! قرار بود برنامه تو حياط مدرسه باشه...حالا ما چيكار كنيم؟بايد بريم نمازخونه...كاش از قبل اطلاع داشتيم و تو دعوت نامه يك سري مسائل بهداشتي رو گوشزد ميكريم...
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 5:6  توسط
|
اتفاق جدید در مدرسه یه یارگیری جدید در واحد مشاوره مدرسه هست که این شخص مهندس محمد مومنی نام داره(به شماره نظام مهندسی:۲۵۰۸۴۰۳۷۲۲)که ۸ سال به کار برنامه ریزی تحصیلی در قسمت های کاردانی به کارشناسی و کارشناسی به کارشناسی ارشد مشغوله و برای تنوع هم تعدادی دانش آموز پیش دانشگاهی رو رهنمود تحصیلی می کنه و عاشق کوهنوردیه و هر پنج شنبه جمعه میره کوه.
ایشون دوشنبه ساعت ۱۲:۴۰ دقیقه ب.ظ به مدرسه اومدن و بعد از بستن قرارداد قرار شد هفته ای سه روز به مدرسه بیاد.
ایشون امروز هم ساعت ۴ ب.ظ جلسه ای کاملا خصوصی با آقای صالحی مسئول واحد مشاوره دارن تا برنامه هاشونو برای مدرسه به طور کتبی به ایشون بدن.
خبر دوم:
خبر درگیری چندتن از بچه های پیش با چند تا از بچه های پررو اول دبیرستانه که طی این درگیری که بعد از زنگ تفریح...........
با عرض سلام سمپاد گروپ ورود شما را خیر مقدم می گوید. این وبلاگ زیر نظر مستقیم نهاد ریاست جمهوری و وزارت ارشاد و وب سایت سازماندهی آدرس های اینترنتی می باشد و هیچ وابستگی به هر سازمان یا ارگان با جناح ندارد و زیر نظر قوانین جرم های اینترنتی جمهوری اسلامی ایران در حال فعالیت است. لحظات خوشی را در این سایت برایتان آرزومندیم. موفق و پیروز و سربلند باشید. یاحق. سمپاد گروپ