تبليغاتX
™ ( (سمپاد آمل) ) ™

™ ( (سمپاد آمل) ) ™

وبسایت رسمی دبیرستان های شهید بهشتی و فرزانگان آمل

اطلاعيه ي سايت

اطلاعيه ي سايت :
 با عرض سلام سمپاد گروپ ورود شما را خیر مقدم می گوید. این وبلاگ زیر نظر مستقیم نهاد ریاست جمهوری و وزارت ارشاد و وب سایت سازماندهی آدرس های اینترنتی می باشد و هیچ وابستگی به هر سازمان یا ارگان با جناح ندارد و زیر نظر قوانین جرم های اینترنتی جمهوری اسلامی ایران در حال فعالیت است. لحظات خوشی را در این سایت برایتان آرزومندیم. موفق و پیروز و سربلند باشید.
مدیران این سایت در قبال نوشته های نویسنده های سایت هیچ مسئولیتی ندارند.
یاحق.
سمپاد گروپ
سایت رسمی نهاد ریاست جمهوری
سایت رسمی مقام معظم رهبری
جایی برای همه سمپادی ها

انواع قالب و قبول سفارش طراحي قالب براي بلاگفا
انواع قالب و قبول سفارش طراحي قالب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 4:1  توسط Sampad Group 

بي ربط

نميدونم ميدونين يا نه

اما در موقعي كه دبيرستان بودم من سردبير نشريه مدرسه بودم

متن زير سخن سردبير اولين شماره نشريه ست:

سخن سردبير                                                                       شايان حسين زاده

 

                                                                                   

      بالاخره تمام شد ، خيلي خسته شديم البته در كنارش هم بسيار لذت بخش بود هر قدم و هر جلسه با هيئت تحريريه براي همه مان خاطره خواهد شد راستش را بخواهيد نمي خواهم     كليشه اي بنويسم مثل خيلي از مجله ها كه سردبير شان توي اين قسمت شروع مي كند به پند و نصيحت ، نمي گويم كارشان درست يا نادرست است چون اصلاً من در حدي نيستم كه بخواهم از بقيه ايراد بگيرم من اگر از هر دو خط كه مي نويسم كمتر از 4 غلط املائي داشته باشد بايد كلاهم را هم بياندازم بالا . اما خودم فكر مي كنم كه در قسمت سخن سردبير به سر دبير بگويي هر چه دل تنگت مي خواهد بگو خب منم دل تنگم مي خواهد اينجوري بنويسم  اين مجله ما قدمت دو ساله دارد يعني از پارسال با يك سري از دوستان كار راه اندازي مجله را شروع كرديم كه بنا بر دلايلي كه مايل گفتنشان نيستم با شكست روبرو شديم ، نه ! خوب نيست ، بهتر است بگوييم : با شكست روبرويمان كردند آره اينجوري خيلي بهتر است .

      به هر حال چيزي كه مي خوانيد تلاش حدوداً 15 دانش آموز دوم و سوم متوسطه است و به نظرم در حد خودمان مجله نسبتاً خوبي از آب در آمده است باز هم نظر شما عزيزان مهم است نه نظر من حقير،  در آخر از همه تشكر مي كنم دوستتان دارم و موفق باشيد . 

در دل من چيزي است

مثل يك بيشه نور مثل خواب دم صبح

و چنان بيتابم

                     كه دلم مي خواهد

بدوم تا ته دشت بروم تا سر كوه

دورها آوايي است كه مرا مي خواند

همين ، 

      ااا ، ببخشيد يادم رفت يك چيز را بگويم ، در واقع يادم رفت از چند نفر تشكر كنم  اولاً آقاي محمدي مدير محترم مركز و جناب آقايان يزداني و نظري كه با راهنمايي  هاي مفيدشان ما را رهنمون ساختند . از خيلي هاي ديگر !!!نيز بايد تشكر كنم ولي خب نه جايش را دارم و نه وقتش را ، كل ارزش سردبير يك صفحه است ديگر .  

      بسيار زياد هم از ما انتقاد شد ، مسخره مان كردند اما ما كه كم نمي آوريم ، آخر پرروهاييم « خودم را مي گويم » الان هم داريم به همه مشكلات مي خنديم البته :

خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است               كارم از گريه گذشته ست و بدان مي خندم

                                                                                                      

                                                                                                  خب ديگر .

                                                                             

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 0:59  توسط Shayan  | 

محرم

قبل از هر چیز بگم که متن زیر راجع به همه نیست ولی اکثر مردم مارو شامل میشه.....!!!


باز هم مثل هر سال، حرف های مدیر ها سر صف، سخنرانی اخوندها بالای منبر و روضه های روضه خون ها در هیئت ها ، همه رنگ و بوی ماتم می دهد. و من در عجبم که جماعتی شادتر از سال های قبل، خوشحال تر از روز های عادی رسیدن محرم را به هم تبریک می گویند.

محرم رسید... ماه جشن و پایکوبی سنج و دُهُل... و من در عجبم که جماعتی گرداگرد هم، دست به کمر دیگری، لبریز از لبخند به سینه می کوبند تا شاید گرل فرندشان (girl friend) از دلقک بازی انان به خنده بیفتد..

محرم رسید... ماه رقصیدن رقاصک های اهنی در دست مردمانی که در کمبود وقت محرم را فرصتی برای زور ازمایی خویش دانسته اند.

محرم رسید... ماه شب زنده داری در قلیان سراها و در عجبم که قلیان سراها در این ماه حتی از شب های عادی هم دیر تر تعطیل می شوند.

محرم رسید... ماه کاسبی ارایشگاه های زنانه و مردانه، تا که مردم هم به عروسک هایی سرگردان بدل شوند.

محرم رسید... ماه اشنایی و یابش(از مصدر یابیدن!!) دوست.... و در عجبم از این دست هایی که چقدر سریع رنگ عوض می کنند.... در پایین به سینه کوفته شده .... و در بالا شماری چند از اعداد را به نمایش می گذارند!!

محرم رسید... ماه جدایی مردم از هم... و در عجبم از این تفکر ناب که کدام طایفه بهتر مینوازد و کدام طایفه با نوازش دیگری بهتر می رقصد.

محرم رسید... تا شاید کمی شادی به دل این مردم غمدیده نفوذ کند. و در عجبم که همه ی غم ها کنار می رود از شوق دیدار شبانه ی یار در مساجد و تکایا.

حال اگر محرم این است پس گرم باد دمِ کسی که گفت:  کُلُ یومٍ عاشورا.

همه ی روز های خدا عاشوراست.

همه ی ماه های خدا محرم است.

همه ی شب های خدا شب زنده داری است در تکایا و رقصاندن رقاصک ها ضرباندن طبل ها و فوتاندن شیپور ها.

اگر محرم این است که حتی در مدرسه ی ما هم کلاس های مختلف در حلقه های مختلف و جدا از هم سینه می زنند و برای سخره گرفتن جای گلاب ابلیمو می پاشند. پس محرم چیز خوبی است. ای کاش تمام ماه های سال محرم بود... ای کاش هر شب شام غریبان بود تا شمع به دست به دیدار یار برویم و گپی بزنیم و شمعی فوت کنیم و در تاریکی شب در گوشه ای از خیابان خلوت............!!

اگر محرم این است که هر شب در تکایا شام مفت می دهند. پس ای کاش همیشه محرم بود. چون مفت خوری چیز خوبی است. مردم ما مفت خوری را دوست دارند.

اگر محرم این است که پای منبر اخوند از دیدن عمامه بر سر رفقا بزنیم. پس محرم چیز خوبی است چون مردم ما تو سری زدن را هم دوست دارند.

محرم هر چه هست چیز خوبی است. اما شادی و نشاط نیست. چه بر سرمان امده که بدینگونه متناقض شده ایم؟؟؟!!

هنگام اشک لبخند، هنگام شادی بر سینه کوفتن، هنگام عزا شیپور زدن.

باز این چه شورش است که در خلق عالم است.

این نه تنها شور نیست از هر چه تلخی تلخ تر است.

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

در میان اشک و ماتم موبایل به دست و پیامی send 2 all که:

               در فلان مسجد امشب شام میدهند.

               در فلان تکیه امشب جمعیت دختر ها زیاد است.

               در فلان محل امشب زنانه و مردانه جدا نیست.

               در فلان قسمت خلوت شهر امشب امر به معروف دور نمی زند.

چه شده؟؟

چه بر سرمان امده که ریشه ها را خشکانده و ریش ها را تنیده اند

 چه بر سرمان امده که:

                             صبح در فکر سوسن خانوم و شب در ذکر حسین حسینیم.

                             صبح در فکر این که شب با کدام یک به تکیه برویم و شب در فکر این که نکند 3-4 تای دیگر من را با این یکی ببینند.

                             صبح در فکر این که...........و شب در فکر این که به چه سبکی به سینه ی خود بکوبیم!!

بیخیال....!

شبی که با هم بودیم چیز خوبی می گفت:   وای بر فرزندان اخرالزمان.

محرم هر چه هست این ها نیست.

باشد که باشیم و محرمی واقعی ببینیم.

والسلام.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 16:47  توسط Snork  | 

ولی ایکاش بمونی...a diffrent post??!!!?!

راستش نمی دونم چی میگم چی مینویسم…

واقعیتش بد جوری گیج شدم؟!؟!؟! کارات رو نمی فهمم!!!

هر روز یه شکل…هر روز یه قیافه…هر روز یه ساز تا باش برقصم…

هم من موندم تو کارام هم تو…تکلیفتو مشخص کن دیگه!!!یا باش تا آخر آخرش…یا کلا برو…بیخیال همه چیز…همه کس…بیخیال من…فکر کن اصلا منو ندیدی!!!هان؟؟!؟

از این بهتر؟!؟!

خودت انتخاب می کنی…راستشو بخوای حتی دونستن اینکه دیگه نمی خوای بام باشی خیلی بهتر از اینه که نمیدونم هستی یا نه!!!

یه روز هستی…فرداش نیستی…

اینطوری خیلی کلافه میشم…خیلی…حس می کنم بختک افتاده به جونم…نه جلو…نه عقب…هیچی هیچی…اوهوم؟!؟!!مشکلت اینه که تکلیفت با خودت هنوز مشخص نیس…هنوز خودت سر در گمی!؟!چه جورم!داری تو این دنیای کثیف گم میشی آخه!!!!

خودتو یه لحظه بزار جای من…یه بار سعی کن منو بفهمی…منو درک کنی…من اوضاعم مشخصه…اما تو چی؟!؟!؟! تویی که هیچیت معلوم نیس…نه وقتی هستی معلومه هستی…نه وقتی رفتی میشه مطمئن بود رفتی

همیشه بودن و نبودنت یه حس غریبه..انگار هیچ وقت تماما نیستی!!1چراش رو نفهمیدما!!!اما این واسه من خیلی بده

آزارم میده

بلا تکلیفم می کنه دیگه×

و این همونیه که منو آزار میده!!!

گل من!

انتخاب با توئه!

یا باش یا برو!

هر کدو رو دوست داری انتخاب کن…

فقط انتخاب کن

هر چی باشه مهم نی

ولی ایکاش بمونی...



shayan




+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 17:12  توسط Shayan  | 

shayan:pasokh

درزندگیت باران نباش که فکرکنندبامنت خودتوبه شیشه میکوبی.ابرباش که همیشه منتظرت اومدنت باشن


rasesh bbakhshin english minvisam...kutah migam...

dusti umad bm gof to ham k az hame badet miaaad >>>na duste azize man...man az kac badam nmiumad...man hamishe mineshtam hamatun ro dust daram

ama bazi az dustaaaaaam karaei baham kardan,balahaei saram avordan,harfaei poshtam dar avordan k nmitunam  dg dusteshun dashte basham...

sharmane

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 23:5  توسط Shayan  | 

شايان و اسنورك :غم تو...پوريا رفت...ناگهان چقدر زود دير مي شود...:شايان و اسنورك

گر بتو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو    شرح دهم غم تو را نكته به نكته مو به مو

غم تو را دل حزين بافته با قماش جان      رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو

مي رود از فراق تو خون غم از دو ديده ام  دجله به دجله يم به يم چشمه به چشمه جو به جو...

رفت...

خيلي ساده...

خيلي زود...

قرار نبود بره...انقدر زود انقدر ساده...

باس مي موند باس كاخ روياهاش رو ميساخت اما يهو رفت و هممون رو تنها گذاشت...تنهاي تنها...

ما مونديم و يه دنيا غم و خاطره...

ما مونديم يه اسم...اسمي كه باس بعدش بگيم خدا بيامرزدش...

ما مونديم و يه سنگ قبر...سنگ قبري كه فاتحه بخونيم...ما مونديم و عكسش...كه نگاش كنيم و گريه كنيم...

خلاصه پوريا رفت...ما مونديم...با اشك  

آره بچه ها!پوريا يگانه عزيز رفت...پر كشيد...يه نامرد عوضي..يه كراكيه آشغال چاقوش رو تا دسته فرو كرد تو قلب اون تا ديگه قلبش نزنه...تا سينه گرمش از حركت بيفته...تا پوريا بره...تا پوريا بميره... تا پوريا...

كاش دروغ بود...كاش امروز نميرفتم سر خاكش تا ته دلم يه كورسويي ميموند كه اون هنوز زنده ست...هنوز قلبش ميزنه...هنوز پوريا هست...هنوز...

هنوز هيچي نشده دلم براش تنگ شده

واسه پسرم : پورياي گلم...پسريه من كه رفت...كه...هي خدا؟!؟!!!چي ميتونم بگم

دلم نمياد بگم برا شادي روح پوريا يگانه الفاتحه مع صل ...

---------------------------------------

حرف هاي ما هنوز نا تمام 

تا نگاه مي كني

وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي

آي اي دريغ و حسرت هميشگي

ناگهان

        چقدر زود

            دير مي شود

---------------------------------------

دوستتون داريم...

اما نه همتون رو...

از بعضيهاتون متنفريم...

شايان و اسنورك(محمد)...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 17:54  توسط Shayan  | 

شایان:روزها...رسم زندگی...افسوس...دوربین رفت...اکشن...اردوی خیییلی علمی...دل تنگ من...ایران...:شایان

دیروزها یکی را دوست می داشتیم

این روزها دلمان برای کسی تنگ است...

مجتبی معظمی

------------------------------

رسم زندگی اینست.

یک روز کسی را دوست داری

و روز بعد تنهایی

به همین سادگی

او رفته است...

رابی نویل

---------------------------

افسوس

دوستش داشتم

و هرگز باورم نبود

که این نیز

مثل هر چیز دیگر

خواهد گذشت

و از شیرینی عشق

تنها رایحه ای تلخ

در جان من باقی خواهد ماند

کریستیانا روزتی

---------------------------------

سلام دوستای گلم...

انقدر دلم براتون تنگ شده بوووووووووووووووووووووووود که نگو...

خیلی وقت بود فرصت نکرده بودم...اما بالاخره اوووووووووووووووومدم

راستش روزای دانشگاه یکی یکی دارن میگذرن بی هیچ بازده و هدفی؟!!!!!

خیلی وقته خبری ندارم ازتون اما خب به هر حال هرچی باشه دیگه سمپادی نیستم هر چند همیشه هستم...

این روزا که از زیادی تمرینات و پلانهای مهندس سراجی و مهندس غفوری جونی برامون نمونده و بخاطر ماکت های خانم مهندس عموییان دستمون ترک برداشته و کتک خوردیم برای پروژه مهندس فروغی...آهاااااااااااااان همینه...

پروژه مهندس فروغی :یک پاور پینت و توضیح یک المان شهری منم پروژه ام پل عابر پیاده بود...

دوربین به دست...تو خیابون...

پلان یک...برداشت اول...اکشن

شایان ۲تا دوربین رو گردن یکی هم تو دستش ساعت ۱۲.۳۰ تو هراز...دنبال سوژه عکاسی...

پلان ۲...برداشت اول...اکشن...

شایان برای تکمیل کارش از ۲تا دختر که از خیابون دارن رد میشن عکس میگیره...لنگه کفشی به سر شایان می خوره...شایان غش می کنه...بهوش میااااااااااد میبینه یک آقایی با قد ۲ متر و کمر بند به دست بالا سرشه :مرتیکه پفیوز...پسره ی ...(؟!!)خجالت نمی کشی از ناموس مردم عکس میگیری بزنم دهنت رو آسفالت کنم؟!؟

شایان با گریه : آقا بخدا پروژه داریییییییییییییم...

مرد :بی شرف حالا باس بیایی از دختر من عکس بگیری؟!؟!؟!؟؟!هیچکی دیگه مگه نیست از دختر من و دوستش عکس میگیریییییییییی؟!!!؟! ((اما ره بکوش راحت هاکن دیگه !!اتی گنه انگار ونه کیجا ره خش هدامی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!))

شایان با خودش فکر می کند :اااااااااه !؟!!!!شانس مارو باش...از یکی عکس گرفتیم باباش اینجا بود...دهنش سرویس...

بالاخره با زاری مرد شایان رو رهااااا می کنه...

دفعه بعد هم یه دختر پسره رو بالا پل عابر شایا خفت می کنه...÷سر با سرعت به سمت شایان میاد...شایان شانس میاره طرف آشنا در میاااااااااااد؟!!!!!یوهوووووووووووووووووو....این دفعه کتک نخورد بلکه با خواهش تونست چند تا عکس دیگه هم ازشون بگیره؟!!!!!پل عابر پیاده هم مکانه هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

میبینین چه مشکلاتی داریم دیگه...

۵ شنبه رفتیم تهران با استاد فروغی و استاد خانم عموییان...استاد عموییان یک تیپی زده بودن که نگو و نپرس...شلوار لی طوسی و خیلی باحال کلا تیپشون...ما که حال کردیم استادمون انقدر باحاله...دمشون گرم...بهترین استادمون هستن خداییش............اییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش؟!!!!؟!؟!؟!!؟!

انقدر مازندرانی بازی در اوردیم...همه لهجه گرفتیم مازندرانی خفن...تو ون راننده تهرانی غش کرد انقد تابلو می حرفیدیم...شیدا هم که تهرانیه کلی می خندید...پیاده که شدیم مائده رفت بالا شن ها بلند بلند شروع کرد مازنی حرفیدن ((الووووووووو...سلام مادررررررررر خوبیییییی...خش گذنهههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!!)) واااااااااااااااااااااااااای مردم نیگامون می کردن...انقد خندیدیممممم که نگو نه؟!!!!!!!!!!!!

اول رفتیم موزه ایران باستان...وای انقدر حال داد...خیلی توپ بود...اکیپ ما که تشکیل می شد از کسایی که اسم نمی برم(؟!؟!!!!)میرفتیم سر هر اثری من مثل تور گایدر ها شروع به توضیح دادن می کردم...بعضی اوقات هم چند نفر دیگه میومدن کنارمون گوش میدادن؟!!!!بیچاره ها فکر می کردن چیزی حالیمه؟!!!!؟!!!!!!!!! هه!!!بعدشم که رفتیم تالار منشور...واااااااااااای انقدر توپ بووووووووود...تموم که شد دیدم یهو بچه ها میگن شایان دستمال میخوای؟!؟ من با تعجب نیگاشون کردم دیدم میگن موقع دیدن اشک تو چشمام جمع شده بود...هه؟!!!شایان برمنیک؟!!!!!!

بعد رفتیم موزه هنر های معاصر >>>>>>>>>>>>تو یک کلمه باس بگم هیچی نفهمیدیم؟!!!!!!!!!۱

فقط با بچه ها راه میرفتیم جلو تابلو ها الکی شکلک در میاوردیم مثلا کلی حالیمون شده؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و داریم برای هم تحلیل می کنیم؟!!!!چند جا هم از گایدر اونجا سوال کردیم چیه اون که توضیح داد ۵ دقیق بعد من شروع می کردم توضیح دادن مردم جمع میشدن عینهو گاو نگام می کردن؟!!!!!!!!!!!!!!۱۱ خلاصه خیلی خوش گذشتوووووووو تو اتوبوسم ته اتوبوس پانتومیم بازی کردیم...خیلی اردو علمی خوبی بود؟!؟!!!!!!

والا حرف زیادی برا گفتن ندارم فقط دلم تنگتون بود...همینطور که الآن تنگه...کلا شخصیت مزخرفی دارم...تعجب می کنم حال بقیه چطور از شخصیت من بهم نمی خوره...من که جای بقیه بودم با خودم قطع رابطه می کردم...والاااااااااا...

---------------------------------

آمد غروب و باز دل تنگ من گرفت      

  همچون دل غریب برای وطن گرفت

مرگ آنقدر به زنگی ام عرصه تنگ کرد

تا جای و جامه حالت گور و کفن گرفت

فریاد ها به گریه بدل گشت در گلو

زین بغض دردناک که راه سخن گرفت

----------------------------------------

حسین منزوی

---------------------------------------

دوستتون دارم...

اما نه همتون رو...

از بعضیهاتون خیلی بدم میاد...

ایران پا برجاست تا کورش زنده است...

شایان...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 14:16  توسط Shayan  | 

بازتاب اعتراض فرزانگانیا...مگه این ها نخبه های شهر نیستند؟؟؟

...و خدایی که در همین نزدیکیست...

 

با عرض سلام و وقت بخیر و تبریک سالروز جهانی پدر ما ایرانیان و بزرگ مرد حقوق بشر جهان کوروش کبیر...

چندی پیش یه گروه از بچه های فرزانگان واسمون با یه درد و دلی کامنت گذاشتن که بی مقدمه نظرتون رو بهش جلب می کنم...:

  

سلام دوستان حال شما خوبین؟
آخه اینم شد مدرسه !
به لجن کشیدن کاش هیچ وقت از شاد محل سیتی خودمون دور نمیشدیم مدرسه جدید با هزار تا مشکل...
اولیش این معلمای فوق عالی هستن
مخصوصا معلم ------ ما
این خانوم اومد توهین کرد در کلاسو کوبید به کنار خوبم درس نمیداد هیچ
ما از اول مهر خودمونو کشتیم که لطفا این معلم را بردارید
کو گوش شنوا؟
آخرش وقتی دوشنبه با اتحاد از کلا س خارج شدیم و گفتیم سر کلاس نمیریم
از خانوم مدیر معاون نماینده شورای دبیران وخلاصه هر کس که فکرشو بکنید شروع کردن به نصیحت کردن
تا این که ما امروز قبول کردیم سرکلاس بشینیم خانوم گفتن نمیان
حالا معاون محترم بر گشته میگه شما باید روز قیامت جواب بدین و ما هیچ تلاشی برای معلم جدید نمیکنیم اداره هر کسی رو فرستاد و...
حالا سوال اینجاست کی از ما حمایت میکنه ؟
از همون اول کسی به ما توجه نکرد حالام به این شکل برخورد میکنن
چرا؟مگه این دانش آموزان نیستند که آموزش و...برای آینده آنهاست
چرا کسی طرف ما رو نگرفت؟
البته مهم نیست اما کاش ...
هدف درد ودلی بود که...

 

!!!!!  احتمالا درد و دلی بود که ما ها هم عادت کردیم که کسی بهش گوش نمیده ولی امیدوارم یه گوش شنوا پیدا بشه که بعیده !!!!!

 

سرفراز باشی ای میهن من...

یاحق

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 22:54  توسط Sampad Group  | 

به نام صاحب عدالت...

به نام بی انتها خالق عشق

 

با نام و یاد خدا و درود به روان بنیان گذار ایران کوروش کبیر

برای تمامی شما دوستان عزیزم که وقت گرانبهاتون رو برای مطالعه این سایت اختصاص دادید آرزوی موفقیت و بهروزی می کنم...

اول چند تا موضوع رو یادآور و متذکر بشم:1-من باب دست به قلم نشدن طولانیم از همه ی دوستان عذر خواهی می کنم2-تمامی فعالیت ها و تصمیمات اولیه ی انجمن صوفی در اسرع وقت و از طریق همین سایت اعلام می شه...

چند روز قبل شاهد یک پست تو صفحه اول سایت بودیم که با آداب و فرهنگ هیچ جای دنیا سازگار نبود که در اون به تعدادی از دوستانمون توهین شده بود که بنده در درجه اول از این دوستان به خاطر سهل انگاری به وجود اومده عذر خواهی می کنم...

اما راجع به دوست خوشچیلو مشجیلم"هکران جنوب آمل"...حالا چرا از اسم های خز و خیل استفاده می کنی؟؟؟ فکر کردی اسم جنوب آمل خیلی خفه به گروه هک می خوره؟؟؟

آخه بچه اگه تو هکر بودی که از اسم های جدید گروه های هک خبر داشتی...تو هک رو تعریف کن اجرای هک بماند به جای شیرینی عروسی بچت بده ما...جون مامانت هکری؟؟؟ بیا آی دی منو هک کن(تو بلاگ هست)...راستی اگه تو هکری چرا آی دی Administrator رو هک نکردی و با یوزر و پسوردی که من بت میل کردم  وارد شدی؟؟؟ الهی بمیرم بلد نبودی هک کنی این از بچگیت واست عقده شده؟؟؟ اینا تقصیره شما نیست تقصیره باباته که کمبود های دوره ی کودکیت رو واست رفع نکرد ولی حالا من حاضرم تا مسئولیت خطیره پدری شما رو به عهده بگیرم و بشم بابات تا عقده های ریشه در کودکیت رو از بین ببرم...بیا بابایی!!!...خوب دیگه بسته برو اونور بینم...تو اگه هکری بگو ببینم چطوری ما رو هک کردی که IP مبارک در وبلاگ ما جا موند؟؟؟...شما چطور هکری هستی که برای اعلام هک تو صفحه اول پست میذاری تا به راحتی پاک شه؟؟؟...چرا تو قسمت نظرات نظر میدی،چرا واسم مستقیم تو قسمت نظرات نظر نمی ذاری؟؟؟...آخه جوجه کدوم هکری میاد صفحه نوشته شده با ASPX,HTML رو داینامیک هک کنه؟؟؟...تو اصلا میدونی داینامیک هک چیه؟؟؟ تو اصلا مفهوم هک(HACK) رو میدونی؟؟؟...پسرم دفعه ی بعد خواستی با کامپیوتر بازی کنی مواظب باش م.....ن رو هک نکنی!!!...هکران جنوب آمل...اسم بچه های سالار جنوب شهر آمل رو میاری دهنتو آب بکش فنچول...

اصلا یه چیزی من چند تا سوال می پرسم شما اگه جواب دادی هکر ندادی هم ...شم!!!!!

1-Kbit چه مفهومی و دستوریست؟؟؟

2-Cout چه مفهومی رو تو هک ایجاد می کنه؟؟؟

3-بزرگترین مکان هکران دنیا کجاست؟؟؟

4-پسوند یاهو آی دی هکر ها تو یاهو چیه؟؟؟

5-اصلی ترین و رایج ترین طریقه هک؟؟؟

5 تا سواله 30 دقیقه وقت...

جوجه کوچولو حالا دیگه رضا حسین زاده و IP ؟؟؟...باشه خوشگل پسر......

 

حالا دیگه بقیه قضاوت با مردم که این آقا هکر هست تا یه کوچولوی خوشچیلو مشجیل؟!؟!؟!؟!؟!؟

 

بهترین روزها و خوش ترین اوقات رو برای همراهان خوبم آرزو می کنم...

چنان کن که عاقبت کار***نو خشنود باشیو ما رستگار

سرفراز باشی ای میهن من

رضا حسین زاده...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 1:20  توسط Dangereza  | 

شایان:یاد فرهاد...توهین کجا بود؟!!...نگران نباش پریسا...سهااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟!؟!!

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم            تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم

تو را ای کهن پیر جاوید برنا                     تو را دوست دارم اگر دوست دارم

           اخوان با یاد فرهاد

---------------------------------

سلام به همه دوستای گلم...

اول یه توضیح کوچیکی میدم تا برسیم به بقیه...

حدود ۳-۴ روز پیش یه روانی دیوانه ای به سایت نفوذ می کنه و تو یه پست بسیار غیر مودبانه به من و رضا و چند تا از دوستای عزیز من توهین می کنه...

خدارو شکر بچه ها به من اس ام اس دادن و من خیلی زود اون پست رو پاکش کردم بعدش هم رضا جان رفتن دنبال آی پی آقا ی به اصطلاح هکر...مطمئنا این هکر اگه اسم من و گروهی که دارم به گوشش رسیده بود می فهمید که اینجا جاش نیس از این ... ها بخوره و بیاد نفوذ کنه...مرتیکه نفهم غکر کرد هر کار بخواد میتونه بکنه...و جال اینه که این هکر بیچاره حتی نتونست به جایی دست پیدا کنه...حالا اگه میخواد بیاد تا گروه من بریزه سرش تا جلو چشماش کیسش دود کنه...

مائده جان!خواهری من!من رو که میشناسی؟!!من به کسی توهین نکردم با اینحال از دوستای گلم عذر خواهی کردم...

به پریسا خانم هم بگم که قبول دارم کار کار ایشون نبوده پس از این بابت خودشونو آزار نکنن...

و اما سهااااااااااااااا؟!!!!:از آقای محمدی میترسی؟!!؟!!!چی مگه میخوای بزاری تو؟؟!!!یادت باشه بم بگی چی میخواستی بزاریییییییییی؟؟!!!!بعدشم که اه اه اه؟!!؟!!!جواب کحوتاه دادی طلب کارم هستیییییییییییییییییییی؟!!!

نگو؟!!! خسته شدی"؟!؟! بگو تنبل تشریف دارم!؟!!!بعلههههههههه؟!!!اینطوریاس؟!؟!!!!

میخوام بخوام نمیخوام بخوام؟!!!!!!!!اهههههههههههههم

-------------------------------

در حاشیه ی صفحه چون نقطه شک           بیکار نیم اگر چه در کار نیم

    ابوالخیر با یاد فرهاد

-------------------------------

ای که از کوچه معشوقه ما میگذری        بر حذر باش که سر می شکند دیوارش

حافظ

--------------------------------

دوستتون دارم...

اما نه همتون رو...

از بعضیهاتون متنفرم...

از یعضیهاتون خیل دلم پره...

شایان...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 9:34  توسط Shayan  |